Friday, August 14, 2009

ما کلید خانه را گم کرده ایم و تب داریم این روزها. تب دارم این روزها. هوای بیرون خانه به من نمی سازد. اینجا غریبی می کنم. نشسته ام کنار یک رودخانه زیبا و دلم برای رودهای گل آلود ایران تنگی می کند. من چه زود دلتگ شده ام و انگار با دل تنگ نمی شود میهمان به خانه دعوت کرد یا میهمان خانه ای بود. باید راه بیافتم و دوباره پر رمق کارهایم را از سر بگیرم. ما بیشماریم و کارهای بسیاری داریم.

بخشی از نوشته ی مسیح علی نزاد :

2 comments:

FASAANEH said...

خانه خرابمان کردند .. ای ای ای

Tamasha said...

Are fasaaneh janam, omidvaram ke be kheyr begzare.