ما کلید خانه را گم کرده ایم و تب داریم این روزها. تب دارم این روزها. هوای بیرون خانه به من نمی سازد. اینجا غریبی می کنم. نشسته ام کنار یک رودخانه زیبا و دلم برای رودهای گل آلود ایران تنگی می کند. من چه زود دلتگ شده ام و انگار با دل تنگ نمی شود میهمان به خانه دعوت کرد یا میهمان خانه ای بود. باید راه بیافتم و دوباره پر رمق کارهایم را از سر بگیرم. ما بیشماریم و کارهای بسیاری داریم.
بخشی از نوشته ی مسیح علی نزاد :
Friday, August 14, 2009
Posted by
Tamasha
at
5:28 AM
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
2 comments:
خانه خرابمان کردند .. ای ای ای
Are fasaaneh janam, omidvaram ke be kheyr begzare.
Post a Comment