Thursday, March 05, 2009

بوی بهار می آید :)!

کم کم دارم صدای پای بهار رو حس می‌کنم. هوا کمی‌ گرمتر شده و نرگس و لاله‌هایی‌ که توی باغچه‌ام کاشته بودم جوانه زده اند. شاد و سر مستم نمی دانم چرا یاد صدای پای آب سهراب سپهری می‌‌افتم.




روزگارم بد نيست

تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .

مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستاني ، بهتر از آب روان .
....

3 comments:

Anonymous said...

Great! I have the same feelings :)
love you, gazelle

Anonymous said...

پرندگان با شوقی بی‌ پایان
مرا به زندگی‌ فرا می‌‌خوانند،

مردی تنها در شهری غریب،

از غار تنهائیم بیرون آمده
به دنبال آواز پرندگان می‌‌روم

ساعتی‌ بیش نمانده تا زمستان سرد برود

خود را در وسط پارکی‌ می‌‌یابم،

در میان گلهای تازه شکفته با رنگهای زندگی‌،
در میان جوانه هائی که حتی با سردی هوا
به آرامی چشم بر جهان می‌‌گشایند.

و من

به گوشه‌ای در انتظار بهار می‌‌نشینم

پرندگان همچنان سرود زندگی‌ سر می‌‌دهند

و بهار به آرامی فرا می‌رسد

اشک‌هایم به اختیار جاری می‌‌شوند، شکر گذر از
آن لحظات زیبا،

برای شادی نسیمی دعا می‌کنم که با برگی سبزتر از خود در آسمان‌ها ست،
آسمانی که لحظه‌ای زیستن‌اش آرزوی هر انسانی‌ است،

برای شادی عزیزانم دعا می‌کنم که دور از آنهایم،

سرشار از زندگی‌ می‌‌شوم،

اشک‌هایم را پاک کرده

به سوی زندگی‌ می‌‌روم برای زندگی‌ کردنش
به سوی آینده‌ای که انتظارم را می‌‌کشد

حتی اگر قرار باشد تنها بسازم اش

Tamasha said...

thanks for the nice poem!